الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )
365
الغدير ( فارسى )
- با دوز و كلك به مسند خلافت برشديد « 1 » ؛ باشد كه به چشم ، فرمان مقدر حق را ببينيد . - گويا اين خيل ستور است كه چون سيل ملخ روان است و از صولت آن باد صرصر وزان . - بر فراز زين يلان زورمند را پندارى كه از كينه چون شير ژيان پرخروشند . - از نوك سنان جز خون بر دشت و هامون نبارد . - تا زمام حق به دست اهلش سپرده شود و آب رفته به جوى بازآيد . - اى نشانههاى حقيقت كه بر خلق خدا حجتيد و نيز مشعل هدايت و بصيرتيد ، هماره زنده و جاويد بر عرش خدا مهمانيد ، گرچه جمعى پندارند كه شما در خاك نهانيد . - خداوند ، سالارى حشر و نشر به شما وانهاد و شما خود بهتر دانيد . - گرم گناهى در نامهء عمل بينيد ، درخواست مغفرت نماييد كه شفاعت شما پذيرفتنى است . - چون با كردار ناپسند ، صادقانه در راه ولايتان گام زده باشم ، مورد مرحمت باشم . - با زبان به يارى شما برخاستم و آرزومندم كه روزى با شمشير در ركابتان بتازم . - سرّى در سويداى دل نهان ساختهام كه از فاشكردن آن هراس و حاشا دارم . - به اميد آن روز كه گويندم : پرده از راز نهان بردار ؛ آرى ، حقيقت در پس پرده نماند . - سالها خون دل خوردم و صبر و تحمل پيشه كردم ، ليكن ديگر آرام و توانم نماند . - آرى ، كدام دل با غم و اندوه شما در سينه تپيد كه به آخر ، تاروپودش از هم نپاشيد . - بعد از شما لذت زندگى حرام باد و كسى را عمر دراز مباد . - گام هيچكس بر زمين آرام و قرار نگيرد ، خواه در شهر باشد و خواه در صحرا . - تشنهكامى از آب گوارا سيراب مباد ، از آن پس كه ميان شما و آب فرات حايل افتاد . - سزاوار نيست ديگران بر فراز منبر جاى گيرند و شما از آن محروم بوده باشيد . همو دو قصيده در افتخارات و امتيازات خود سروده كه در جزء چهارم ديوانش ثبت آمده است ، يكى 69 بيت است با اين مطلع : مالك فىّ ربّة الغلائل * و الشيب ضيف لمّتى من طائل و ديگرى 59 بيت است با اين مطلع :
--> ( 1 ) . اشاره است به اعتراف عمر كه گفت : بيعت ابو بكر لغزشى بود كه خدا شرّ آن را مصون داشت .